کد خبر 98805
۲۷ آذر ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰

روحانی تأثیرگذار ، مالک قلوب دانشگاهیان

دوشنبه 27 آذر سالروز شهادت آیت ا...دکتر مفتح در سال 1358 و روز وحدت حوزه و دانشگاه میباشد، به همین مناسبت توجه شما را به گلچینی از سخنرانی امام خامنه ای که در دیدار با اعضاى شوراى مرکزى نمایندگان ولىّ فقیه در دانشگاههاى کشور و مسؤولان دفاتر نمایندگى در 8 آبان 1369 ایراد شده است و درباره اهمیت و چگونگی ارتباط روحانیون و دانشجویان و مشکلات و مسایل دانشجویان می باشد جلب می نماید.

شرایط تاثیر گذاری یک روحانی در دانشگاهروحانى‏اى که در دانشگاه، فعال و غیرمنفعل حضور پیدا مى‏کند و براى کارى به دانشگاه مى‏رود و مى‏خواهد تأثیر بگذارد، چند خصوصیت را - غیر از آن شرایط عامه - باید داشته باشد. بالاخره کسى که به دانشگاه مى‏رود، باید عالم و برخوردار از تقوا و احتیاط در عمل و امثال اینها باشد. غیر از این چیزهایى که واضح است، دو، سه شرط دیگر هم حتماً لازم است، تا مفید باشد.شرط اول:شناخت دانشجوشرط اول این است که محیط دانشگاه و مسایل دانشجو را بشناسد. اگر این خصوصیت نباشد، مفید نخواهد بود، یا خیلى کم‏فایده خواهد بود...شرط دوم، علاقه و اعتقاد به دانشجوشرط دوم، علاقه و اعتقاد به دانشجوست. اگر کسى از شکل دانشجو و این جوانان این‏طورى بیزار است، پایش را به دانشگاه نگذارد. اگر کسى علوم رایج در دانشگاه را جهل مى‏داند، اینها را اصلاً علم نمى‏داند، به دانشگاه نرود. باید به رسالت دانشجو و رسالت و درس این محیط، اعتقاد داشته باشد؛ دانشجو را مورد محبت خود قرار بدهد و بداند که او هم مثل همین جوانى است که پسر ماست. در آن‏جا، همین بچه‏هاى ما هستند. بچه‏ى ما هم گاهى بداخلاقى مى‏کند؛ او هم بداخلاقى مى‏کند. بچه‏ى ما هم گاهى تحت تأثیر چیزى قرار مى‏گیرد؛ او هم قرار مى‏گیرد...شرط سوم:اهمیت تاثیر کار خود را بداندشرط سوم - که خیلى هم مهم است - این است که این کسى که به دانشگاه مى‏رود، بداند که نحوه‏ى رابطه‏ى او با این محیط و این مخاطب، اثباتاً و نفیاً، تأثیر بسیار بزرگى در امور مهم دارد......مثلاً اگر من و شما سوار ماشین هستیم و در جاده‏یى مى‏رویم، یک افسر ژاندارمرى به آن‏جا برسد و چهار تا بدوبیراه بگوید، شما هر افسر ژاندارمى را که فردا در خیابان ببینید، به طور ناخودآگاه و بدون این‏که خودتان بخواهید، این حکم ظالمانه را در ته قلبتان مى‏کنید و از او بدتان مى‏آید؛ قهرى است. یک ملبس فعال، به عنوان مظهر و نماینده‏ى روحانیت - این، غیر از آن ملبسى است که مثلاً در خیابان راه مى‏رود و غلطى هم کرده است؛ همه که مثل او نیستند - خداى نکرده اشکالى در کارش وجود داشته باشد، بعید است که آن جوان، این قضاوت ظالمانه را نکند و بقیه‏ى روحانیت را با منى که در دانشگاه هستم، مقایسه نکند. یعنى تأثیر کار، این‏قدر زیاد است.مشکلات و مسایل موجود در دانشگاه:1- نفوذپذیرى در مقابل فرهنگهاى بیگانه و مضریک مشکل، مشکل دچار شدن به ابتذال و بى‏تفاوتى و نفوذپذیرى در مقابل فرهنگهاى بیگانه و مضر است. دانشجو در معرض این فرهنگها قرار مى‏گیرد و این مشکل دانشگاههاست...دانشجو، غیر از آن جوانِ در بازار است که نه از مجله‏ى خارجى، نه از کتاب خارجى و نه از معارف بیرون این مرز اصلاً مطلع نیست. دانشجو، قاعدتاً اطلاع پیدا مى‏کند و آگاه و هوشیار است و معارف دنیا برایش مطرح مى‏شود. پس این فرد، در معرض نفوذ آسیبهاى فرهنگى و بى‏مبالاتى در مقابل دین و بى‏تفاوتى در مقابل ارزشهاى دینى و انقلابى است. این، یکى از مشکلات محیط دانشجویى و دانشجوست.2- آسیب‏پذیرى در مقابل لغزشها و انحرافات فکرىیکى از مشکلات دیگر - که نزدیک به مشکل قبلى است - آسیب‏پذیرى در مقابل لغزشها و انحرافات فکرى است. در گذشته که مارکسیزم خیلى فعال و پُرنشاط بود، هر کسى که با دانشگاه ارتباط داشت، واقعاً این را به روشنى مى‏یافت. اصلاً در دانشگاه، حتّى آن دانشجوى مسلمانى که سوهان تفکرات مارکسیزم به مغزش نخورده بود، خیلى بندرت مى‏شد پیدا کرد.3- مدرک‏گرایى و توجه وافر به زندگى مادّىمشکل سوم، همین مشکل مدرک‏گرایى و توجه وافر به زندگى مادّى و اضغاث و احلام جوانى است. در حوزه‏ها، به شکل سنتى چنین چیزى نیست - اگرچه گاهى به شکل عارضى هست - اما جوان دانشجو که کارش تحصیل علم است، به این سمت کشانده و رانده شده که به فکر آینده و دکان آینده و کار آینده و پول و این‏که کدام رشته، پُردرآمدتر است و کدام رشته تواناییهاى بیشترى به آدم مى‏دهد، باشد. این هم مشکل بزرگى است که بایستى به فکرش بود؛ چون به علم لطمه مى‏خورد. 4- مشکل آلت دست جریانات سیاسى شدنمشکل دیگر، مشکل آلت دست جریانات سیاسى شدن و سیاسیکارى در دانشگاه است. گاهى اوقات، دانشجو خودش هیچ ایده و انگیزه‏ى سیاسى خاصى ندارد؛ اما آلت دست یک جریان و یک گروه سیاسیکار قرار مى‏گیرد که آنها از او، چماق مى‏کنند و به سر هر کسى که مى‏خواهند، مى‏زنند. این هم یک مشکل بسیار بزرگ و حساس است.5- ابهام در جریانات و عملکردهامشکل دیگر، مشکل ابهام در جریانات و عملکردهاست. دانشجو، به طور طبیعى روشنفکر است؛ یعنى جزو گروههاى روشنفکر قهرى است و نسبت به اوضاع جارى کشور، صاحب نظر و صاحب فکر و صاحب عقیده است و مى‏خواهد اظهارنظر بکند. دانشجو، به این قانع نیست که بگویند ما این‏طور تشخیص داده‏ایم و مى‏خواهیم عمل بکنیم. دانستن و اظهارنظر او، با تعبد هم منافات ندارد. تعبد هم مى‏کند، اما دلش مى‏خواهد وجه این کارى را که به آن تعبد کرده است، بداند. اگر ندانست، تدریجاً دچار شبهه و ابهام مى‏شود. این ابهام، او را حتّى در نفس تعبد هم تضعیف مى‏کند و تعبدش رفته‏رفته ضعیف مى‏شود. پس، یکى از مشکلات دانشجو، این است. دانشجویان، چون غالباً از جریانات هم بى‏خبرند و از بطون کارها اطلاع ندارند، چنانچه خبرى در رادیو یا در روزنامه پخش مى‏شود، ذهنشان شروع به کار مى‏کند. این در صورتى است که مؤثر خارجى هم نباشد؛ اگر باشد، که دیگر واویلاست! 6-عدم درک رسالت حقیقى خودو بالاخره، آن مشکلى که به نظر بعضیها، شاید مهمترین مشکل است، مشکل بى‏هویتى و عدم درک رسالت واقعى در قبال جامعه، در قبال خودش و در قبال تاریخ و آینده است. دانشجو، حقیقتاً نمى‏داند که چه‏کاره است. او نمى‏داند که الان چه‏کاره است و در آینده چه نقشى خواهد داشت؛ مثل کاسبى که به دنبال نان و نام مى‏دود و زندگى مى‏کند. به عبارت دیگر، رسالت حقیقى دانشجو، براى خود او درست روشن نیست. اینها مشکلات دانشجوست.رسالت عالم روحانی در دانشگاه:روحانی باید قطب و پناه و امید دانشجو باشدعالم روحانى، وارد دانشگاه شده است. در این دانشگاه، چه‏کار باید بکند؟ این، واقعاً مسأله‏ى مهمى است. این وظایفى که آقایان تدوین کرده‏اند، وظایف بسیار خوبى است و انصافاً جامع و خوب و قوى و برآورنده‏ى بسیارى از خواسته‏ها در دانشگاه است و من هیچ نظر منفى‏اى ندارم؛ لیکن آن چیزى که به اعتقاد من اساس قضیه در دانشگاه است، این است که روحانى در محیط دانشگاه، آن قطبى بشود که دانشجو در این مشکلاتى که گفتیم و غیر از این مشکلات، به او پناه بیاورد، به او امید ببندد، از او علاج بجوید، و اگر هم نمى‏تواند علاج کند، لااقل دانشجو بتواند تسلا بجوید.روحانی طوری باشدکه دانشجوی مخالف هم او را قبول داشته باشد به نظر من، در بسیارى از جاها و شاید بتوانیم بگوییم در اغلب جاها، این ممکن است که روحانى طورى مشى کند و طورى عمل نماید که حتّى آن دانشجویى که از لحاظ مشى و فکر سیاسى و - به قول معروف - خط و ربط، این روحانى را قبول ندارد، بگوید انصافاً آقاى خوبى است. اگر جایى درد دلى، یا مشکل روانى‏یى، یا عقده‏یى در ذهن و فکرش داشته باشد، باز مى‏بیند که این آقا ملجأ است. چنانچه یک‏وقت بخواهد نماز درستى بخواند، پشت سر این روحانى برود و در مسجد نماز بخواند. در دانشگاهها باید در این جهت سیر بشود؛ نه این‏که دفتر نمایندگى در مقابل بعضیها، یک طرف قضیه باشد. این، مصلحت نیست.به سنت پیشنمازى، خیلى معتقدمالبته به مساجد باید خیلى اهتمام بشود. من به این سنت پیشنمازى، خیلى معتقدم. شاید بعضیها هم واقعاً قبول نداشته باشند؛ اما خود من چون مدتها پیشنماز بوده‏ام و پیشنمازى کرده‏ام، مى‏دانم که پیشنمازى، چه‏قدر کار خوب و مؤثر و پُرفعالیت و پُرتلاشى است. غالباً کسانى که پیشنمازى نکرده‏اند، نمى‏دانند پیشنمازى یعنى چه. بعضیها هم که در مسجد نمازى خواندند و فورى بیرون دویدند و دنبال کار دیگرى رفتند، آنها هم طعم پیشنمازى را نمى‏فهمند.پیشنمازى، یعنى...پیشنمازى، یعنى آدم مسجد را واقعاً محل کار خودش بداند؛ قبل از وقت، حتّى قبل از دیگران، به آن‏جا برود؛ اوضاع مسجد را ببیند؛ اگر اشکالاتى در وضع ظاهرى مسجد هست، برطرف کند؛ سجاده‏اش را پهن نماید؛ منتظر مردم بماند که بیایند؛ با یک‏یکِ افرادى که مى‏آیند، تا آن‏جایى که مى‏تواند، تماس بگیرد؛ به آنها محبت بکند؛ از آنها احوالپرسى نماید؛ اگر مشکلى دارند، در آن حدى که برایش میسور است، برطرف کند، نه این‏که پادوى کارهاى خدماتى مردم بشود - در بعضى از مساجد، چنین چیزهایى وجود دارد که قطعاً غلط است - در آن‏جا بنشیند، مردم به او مراجعه بکنند، درددل بکنند، خودش را بر مردم عرضه کند، در معرض مراجعات مردم قرار بدهد؛ نماز را که تمام کرد، براى مردم مسأله و تفسیرى بگوید، حرفى بزند و بلند شود، بیرون برود؛ یعنى این‏طور، ساعتى از وقت خودش را در این‏جا صرف بکند.چنین پیشنمازی حتمأ دانشجویان را جذب می کندبه نظر من، این‏طور پیشنمازى، یک فرد خیلى مفید و مؤثر و بابرکت و جلب‏کننده‏ى عواطف است...در مسجد دانشگاه، اگر این روحانى صاحب این مسجد بشود و به آن‏جا برود و بنشیند بحث کند، حتماً دانشجویان جذب مى‏شوند. البته ممکن است مدتى نیایند و عده‏یى بدجنسى کنند؛ لیکن اصلاً دانشجو، به یک نفر که مثل پدر با او برخورد کند و مشکلاتش را مرتفع سازد، احتیاج دارد. اگر چنین روحانى‏یى در آن‏جا باشد، اصلاً امکان ندارد که دانشجویان مراجعه نکنند. این دانشجو قهراً مراجعه مى‏کند؛ چون عقده‏ى روحى دارد.قدرت روحانی صاحب نفوذ معنوى در دانشگاهجوانى، چیز عجیبى است. همه‏ى آقایان دوره‏ى جوانى را گذرانده‏اند و مى‏دانند که آن احساسات دوران جوانى، اصلاً یک تکیه‏گاه روحى را مى‏طلبد. این آقا در آن‏جا نشسته، با عقل و معرفت و منطق و متانت و بلندنظرى و سعه‏ى صدر، حرف را بشنود و جواب بدهد؛ مشترى اول و دوم و سوم و ... «مشترى بر وى بجوشد». آن وقت است که این آقا، صاحب نفوذ معنوى در دانشگاه خواهد شد. حالا رئیس دانشگاه، یا رئیس فلان ارگان انقلابى، یا رئیس فلان انجمن، گیرم که حرف دیگرى بزنند؛ آن چیزى که این شخص مى‏گوید، آن خواهد شد. وقتى که گفته شد، اگر پاى درس آن آقا بروید، من بر دین شما مى‏ترسم، دانشجو دیگر پاى درس آن آقا نمى‏رود. وقتى که گفته شد، این رئیس به درد این دانشگاه نمى‏خورد، بچه‏ها دیگر او را به ریاست قبولش نمى‏کنند. تأثیر نفوذ کلمه، این‏طورى خواهد شد.چنین روحانی ای، مالک قلوب دانشگاهیان البته طبیعى است که در جمهورى اسلامى، یک روحانى خوب، کارى هم نمى‏کند که اسباب زحمت دستگاه دولتى و اداره کننده‏ى کشور بشود و براى رئیس دانشگاه، مشکلى پیش بیاید. من نمى‏خواهم که خداى نکرده در ذهنها این‏طور جاى بگیرد؛ لیکن از این جهت عرض مى‏کنم که یک روحانىِ آن‏طورى، مالک قلوب دانشگاهیان، یا جمع کثیرى از آنان و بخصوص جوانان خواهد شد. این، خوب است...

برچسب‌ها